نورانی دیروز رفیق هامیان در راهی قدم می زدند، راهی که می گفتند راه راست است بله، صراط مستقیم! بله، دیروز! "دیروزی" که به یک چشم بر هم زدن خودش را به "امروز" تحویل داد و بار راه را به ما. دیروزی که رفیق هایی از جنس نور را به چراغ راه بدل کرد تا این مسیر طوفانی و بارانی بوی عطر بدهد و امروز من با رفیق های امروز در این راه بایستیم. http://nooorani.mihanblog.com 2017-11-19T03:04:36+01:00 text/html 2014-01-14T22:43:44+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی تغییر چهره!!! http://nooorani.mihanblog.com/post/178 <font size="2">بالآخره تصمیم را گرفتم هم تصمیمم را هم حیات این نورانی بیچاره را، مشکلی از باب مطلب نداشتم همین الان هم چیزی که زیاد است مطلب، اما دلم جای دیگریست و این یعنی بفرمایید خانه جدید وبلاگ&nbsp;</font><a href="http://labhat.blog.ir" target="" title="">"لب هات"</a><font size="2">:</font> <div><br></div><div><br></div><div style="text-align: center;"><a href="http://labhat.blog.ir" target="" title=""><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://manbar.persiangig.com/weblog/%D9%87%D8%A7%D8%AA%20%D9%84%D8%A8.jpg" alt="لب هات"></a></div> text/html 2014-01-03T01:46:08+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی محرم بعد http://nooorani.mihanblog.com/post/177 <div style="text-align: justify;"><div style="text-align: center;"><img src="http://manbar.persiangig.com/weblog/erham-beghorbata.jpg" alt="سال بعد محرم" border="0" hspace="0" vspace="0" align="bottom"><br></div><font size="2">قرار شده بود بدون محرم و صفر اسلام بمیرد، قرار شده بود بدون محرم و صفر حسینه ها اول گور جمعی بشوند بعد هم جان بدهندخودشان، قرار شده بود بدون سفر حتی...از ما خبری نباشد! پس کجاست عامل حیات؟</font><br><font size="2">نکند مشکل از خورشیدی است که جلوی ماه زمین زده ایم، که ماه قهر کرده، هرچند با تسامح خورشید هر چه خون داشت داد و&nbsp; با تشدد هم زمین خورده بود دیگر، اما نفَس که قهر نمی کند!</font><br><font size="2">نفس می رود و می آید</font><br><font size="2">یک بار ماه گرفتگی کردند کمر حسین-ع- شکست، دیگر بس است! </font><br><font size="2">نفس می رود و می آید...</font><br></div> text/html 2013-11-22T20:29:38+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی ...پر از بوی سیب شد http://nooorani.mihanblog.com/post/176 <div><div><font size="2">1-&nbsp;خون صورت دیگر آب است، که خون دل خورده که زجر کشیده که می تواند موج بزند ولی نزده !</font></div><div><div style="font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2">2- وقتی خون روی زمین بریزد بوی خاک بلند می شود قرار شد خون، آب باشد دیگر، اصلا مگر علی اصغر نمی گفت، گیریم آب نیاید، خون که هست...</font></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2">3- گودال که لبالب شده بود، بوی سیب در هوا پیچید تا حداقل روضه عباس نخوانند وسط روضه ی حسین و قتلگاه و...</font></div></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify; font-family: Tahoma, Verdana, 'Times New Roman', serif; "><font size="1">پ.ن:این را برای شب عاشورا، برای یکجایی نوشته بودم، که قسمت اینجا شد.</font></div></div> text/html 2013-11-14T12:14:35+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی دوباره شد محرمت حسین http://nooorani.mihanblog.com/post/174 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">شب کاری ندارد خورشید را که نبیند می آید. حالا می خواهد خورشید غروب کرده باشد یا غروب کرده باشندش!</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خود "تفاوت" وجه تمایز کوفی هاست، در کل بودنشان به تفاوت شان است، نجوم شان هم بام را بهتر می فهمد. خورشید را می اندازند همه جا شب می شود، همه جا سیاهپوش می شود و محرم شروع می شود!</font></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div>پ.ن:1-ربطی هست بین روضه مسلم و حسین که تا مکشوف نشود فهمیده نمی شود:"این المسلم..."</div><div>2-محرم با عاشورایش تمام نمی شود...</div><div>3-<a href="http://labhat.blog.ir/1392/08/14/%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D9%84" target="_blank" title="">حق است قول "لب هات" و نوای وبلاگشان+</a></div> text/html 2013-10-17T10:56:41+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی والمر http://nooorani.mihanblog.com/post/173 <div style="text-align: center;"><img src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/242/723420/bacheha.jpg" style="max-width: 300px;"></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">نوروز همین امسال بر و بچه های فیروزآباد که برای خادمی به کمیل اومده بودن علاوه بر این که با خودشون صفا آورده بودن یه بزغاله هم آورده بودن که تسر الناظرین-ی بود برای خودش! برای خودش هم اسمی بود و هم اسم داشت، صدایش می کردند والمر! چه شب ها که سوت و کوری کانال با والمر شلوغی شد، و چه روز هایی که خودش شلوغی می کرد و از غیاب ما سوء استفاده...</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">الغرض این که دل ها والمری شد، زخم خودمان بود نه نمک والمر که می ترسم والمر کانال کمیل هم آسمانی شده باشد و ما مانده باشیم. خوبی گوسفندها، بزها، والمر ها همین است که به بهانه یک عید قربان هوایی می شوند و تمام! مثل آرکیو170 هایی که همین رفقا آورده بودند، همان کفتر های جلدی که با زبان بی زبانی آموزش نظری پرواز می دادند! مثل والمر که به گمانم اگر می رفتم روش، می رفتم هوا، در یک آموزش عملی پرواز! در یک عملیات پروازی با والمر.</font></div> text/html 2013-10-07T06:30:55+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی دمشقیه http://nooorani.mihanblog.com/post/172 <font size="2">چند ماه است دلتنگ باب جهاد بودم، غافل از آن که خود لمعه، دمشقیه است. خودش راه دمشق است! شهید اول و ثانی می دانند دیگر راه، زمینی هم باشد، هوایی ات می کند، چه برسد به راهی که آسمانی نوشته شده باشد، راه دفاع از حرم ، راه شهید شدن.</font><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div>پ.ن:اولین مدافع حرم شهید اولی بود که با فقه، سلفی ها خندید. چه پدافندی کرده بود شهید.</div> text/html 2013-10-02T03:50:59+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی دلتنگ http://nooorani.mihanblog.com/post/171 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">این که تمام سال می شود یک طرف چند روز شما هم می شود یک طرف از این باب نیست که محرم-تان، مویی باشد که به کل جهان ندهیم! نه بلکه جهانی است که به هیچ یک از تار ها، گیسو ها، طره ها نمی ارزد! آن هایی که باید بفهمند می فهمند که محاسن هم اگر هست باید حنا-زده باشد، هر چند خون حنا نمی شود...</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">در کل خیلی چیز ها، خیلی چیز ها نمی شود ولی گاهی مجبوری بگویی می شود، مثلا تیر باید آب باشد! و سنگ، مروت. این جا همه چیز فرق می کند، محو زیباییت هم که می شوند، دستانت را می برند، جای دستانشان...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;الـعـجب!</font></div> text/html 2013-09-30T05:30:29+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی از چادری ها-حجابم http://nooorani.mihanblog.com/post/170 <div style="text-align: center;"><a href="http://chadoriha.ir/" target="_blank" title=""><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://manbar.persiangig.com/weblog/ARAMESH-CHADORIHA-723x1024.jpg" alt=""></a></div><div><br></div><div><br></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">پ.ن:آرامش سیاه می پوشد تو شب بپوش!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">مدیر&nbsp;<a href="http://chadoriha.ir/" target="_blank" title="">چادری ها</a>&nbsp;امر به باز نشر کردند ما هم اطاعت امر، بالاخره نورانی ما هم چادری شد!</font></div><div><br></div> text/html 2013-09-27T07:03:30+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی تردید http://nooorani.mihanblog.com/post/169 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><font color="#ff0000">1-</font>یک روز، یک مرد وقتی پسرش را روی دست گرفته بود، یک قدم سوی خیمه ها می آمد، یک قدم بر می گشت! پسر دیگر آرام گرفته بود اما انگار بیقراری اش را به پدر قرض داده باشد در دلش آشوب بود در دل رباب هم، زینب هم، رقیه هم...</span></div><div><font size="2"><font color="#ff0000">2-</font>هنوز که هنوز است، بعد از هزار و اندی سال مردم به بین الحرمین که می رسند تردیدها شروع می شود، انگار دو قطب مثبت آهنربا در عین حال که از هم دور افتاده اند می خواهند تجزیه ات کنند! چقدر فرق می کند حج ابراهیمی با حج حسینی! حج ابراهیمی را به جا می آوری، حج حسینی را به جا می آورند برایت!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div>پ.ن:خوش به حال این هفته ای ها ( چه شهیدشان و چه جانبازشان) تا آخر این حج رفتند! "حلق"، "حلق" از گلو...</div><div>39 روز تا محرم، دعا کنید تحفه ناقابل ما برای قافله هنوز به کربلا نرسیده، هرچه سریع تر آماده شود، هنوز کار قالب و هدر دارد!</div> text/html 2013-09-20T13:33:53+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی پارک http://nooorani.mihanblog.com/post/168 <font size="2">یک هفته ای می شد که نورانی پا در هوا بود، به نظرم خوش گذشت وقتی خودم بودم و خودم! آدم این جا پر نمی زد..</font><div><font size="2">بالاخره یک چیز هایی نمی شود همین طور بماند باید بشکند مثل سکوت، مثل غرور!&nbsp;</font></div><div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2">پ.ن:دامین رفته بود پارک، تفریح...فدای سر "لب هات"</font></div><div><font size="2">2-کمتر نوشتن عیب نیست، ننوشتن عیبه!</font></div> text/html 2013-09-13T01:30:09+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی داستان http://nooorani.mihanblog.com/post/167 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">قصه سفر را کوتاه می کند، شب را بلند. اما داستان ما فقط شب را بلند می کند! تو به صبح احتیاج داری! اگر می شد که اصلا داستان ما را نخوانی که عالی می شد، اگر می شد که داستان ما به دردت بخورد که عالی تر می شد، اگر...</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">حیف که درخت "اگر" هم مثل "کاش" بی ثمر است... گفتم ثمر یاد باغبانی تان افتادم؛ هنوز مزارع داستان ما بعد از این همه اشک، لم یزرع است؟ چقدر گریه می کنید شما؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div>جمعه نوشت:امام رضا علیه السلام: اعمال شیعیان هر صبح و شام به ما عرضه می شود.&nbsp;</div> text/html 2013-09-10T11:48:50+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی هدیه http://nooorani.mihanblog.com/post/166 <div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://manbar.persiangig.com/weblog/sardar.jpg" alt="سردار سلیمانی نورانی"></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدا بهترین هدیه دهنده عالم بود، از وقتی تو را به زمین داد می شد فهمید. لازم نبود پای قاسم به زمین وا شود، اما وقتی قاسم را به تو که نه به همه جهانیان هدیه داد، کار را تمام کرد. حتما روز تولد قاسم باران باریده! حتما عرق شرم هزاران فرشته در مورد اظهار نخستین-شان، کرمان را بارانی کرده! <font color="#ff0000">فقط بگویم</font> امروز هم بارانی است، هوا ابری است، اشک دل ها را بارانی کرده. چه بد موقع رفتی! تازه سردار داشت برای هفده شهریور رفیقش لبخند می زد، تلخ ولی لبخند می زد. تازه داشت ترس&nbsp;ِ دنیا را از ابیاتش می دید، هنوز هم می بیند ولی چرا نماندی ببینی؟ اشک نه فقط دل که بر همه جا بارید. همه دیدند خونی بود! برایت قربانی کرده بودند. مویه بود، لطمه بود نمی دانم ولی اتوبان قم-تهران را تکان داد، برایت در دفتر شورای عالی... هم خون ریختند! حلالت....</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><font color="#ff0000">فقط برایم بگو</font> صبرت را، که قاسم را زنده میدی و مرده. هم شهید بود و هم زنده. لا اقل اگر پیکرش را برایت آورده بودند تکلیفت مشخص بود، اما حالا.. نکند دردت مثل زینب بود هم برادر را نداشت (در آغوش) هم داشت(در سینی)! خدا صبرت داد، هم صبرت داد هم بهترین شعر معاصر را به ما:"زحمات و خدمات ارزشمند جنابعالی به اسلام و مسلمین، بیشك ذخیره‌ی ارزشمندی است در دیوان عدل الهی، برای مادری كه چنین فرزندی را در دامان خود&nbsp;تربیت كرده است.۱۳۹۲/۶/۱۹"؛ &nbsp;مگر با این جمله ها آرام شویم.</font></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><span style="text-align: justify;">پ.ن:</span><span style="text-align: justify;">۱</span><span style="text-align: justify;">-تسلیت به سردار هم به خاطر داغ مادرش و هم به خاطر داغ یک عده که شعار "ما همه قاسم سلیمانی هستیم" سر می دهند اما در عمل نیستند، زیر بیرق...</span></div><div><span style="text-align: justify;">۲</span><span style="text-align: justify;">-</span><span style="text-align: justify;">مراسم عزاداری آقایان</span><a href="https://www.google.com/search?q=%D8%AA%D9%88+%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C+%D8%A8%D8%B9%D8%AF+%D8%AA%D9%88+%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85&amp;oq=%D8%AA%D9%88+%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C+%D8%A8%D8%B9%D8%AF+%D8%AA%D9%88+%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85&amp;aqs=chrome.0.69i57j0l3.6792j0&amp;sourceid=chrome&amp;ie=UTF-8#q=%D8%A7%D8%B2+%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%85+%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D8%B1%D9%88%DB%8C+%D8%B3%D8%B1%D9%85+%D8%A8%D9%88%D8%AF" target="_blank" title="">+</a><span style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;مراسم عزاداری بانوان</span><a href="https://www.google.com/search?q=%D8%AA%D9%88+%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C+%D8%A8%D8%B9%D8%AF+%D8%AA%D9%88+%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85&amp;oq=%D8%AA%D9%88+%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C+%D8%A8%D8%B9%D8%AF+%D8%AA%D9%88+%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85&amp;aqs=chrome.0.69i57j0l3.6792j0&amp;sourceid=chrome&amp;ie=UTF-8#q=%D8%AA%D9%88%20%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%20%D8%AA%D9%88%20%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%20%DB%8C%D9%87%20%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C%20%D9%85%D8%AB%D9%84%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86%20%D8%A8%D9%88%D8%AF" target="_blank" title="">+</a></div><div><span style="text-align: justify;">۳</span><span style="text-align: justify;">-تا قبل زمینه وبلاگ را در رنگ مات قهوه ای-صورتی می دیدید، اما پس از درخواست ها که حتی فحش هایی را هم در قدیم الایام شامل می شد، رنگ را سفید کردیم البته&nbsp;</span><a href="http://mahoah.blog.ir" target="_blank" title="">ماه و آه</a><span style="text-align: justify;">&nbsp;کرد، دستش درد نکند، که قرار بود برای مادر شهید هم بنویسد...</span></div><div><span style="text-align: justify;">۴-</span><span style="text-align: justify;">فردا بساط علم و دانش پهن می شود برایم.از آنجا که مطالبی که از پس فردا خواهید دید توسط سیستم منشر شده و در عدم حضور اینترنتی من است پس کمی دیر جواب نظرتان را خواهید گرفت پس فقط، "تا باز شدن صفحه شکیبا باشید."</span></div> text/html 2013-09-08T02:55:15+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی حـبـ ـیـب http://nooorani.mihanblog.com/post/165 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">من که دوست خدا نیستم هرچند دوست دارم باشم، حتی دوستانش را هم برای همین دوست دارم، نسل اندر نسل همین را می خواستیم برای همین دعایمان می کردند که "الــهی پــیر شوی!" یعنی حبیب پسر مظاهر شوی، یعنی کرب و بلایی شوی! ولی خب، همه پیر غلام می شدند که حبیب نه..</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این که اصرار می کنم برای مهمانی برای حال دلم نیستـ برای سور و سات و فرح و تفریح! بل برای خودم است، بالآخره <font color="#ff0000">مهمان حبیب خداست...</font></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><font color="#ff0000"></font>اللهم الرزقنا کربلا</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div>پ.ن:این متن تصویر ندارد! من کربلا را ندیده ام.</div> text/html 2013-09-06T01:29:44+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی متی http://nooorani.mihanblog.com/post/163 <div style="text-align: justify;"><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://manbar.persiangig.com/weblog/cheshl%20be%20-%20Copy.jpg" alt="متی ترانا و نراک"></div><div><span style="font-size: small;">کدام ساعت؟ کدام لحظه؟ و کدام ثانیه را مبعوث کرده ای که چشمانم را، آب-روی تو بشوید؟ بلکه من تو را ببینم و تو مرا و من تو را و تو مرا و من...</span><span style="font-size: small;">کی تو ما را می بینی و ما تو را؟</span></div></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">نه، هیچ کدامشان ترجمه <font color="#ff0000">"متی ترانا و نراک"</font> نمی شود، جمله ورای استفهامی بودنش خبری است؛ چه سوالی که جوابش کذب است و پاسخ دهنده اش کذب الوقاتون! متی سوال از وقت است اما وقتی از "صاحب وقت"(عج) چیزی بخواهی هر خواستنی با متی شروع می شود! با "کی؟". هدف آن است که درد کم نشود.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">جمعه نوشت:سؤال دارم از تو از همان سوال هایی که مرا سائل می کند و تو را مسئول که زمان را اجیر کنی که مرا ناظر کند و تو را منظور...</font></div> text/html 2013-09-05T02:00:15+01:00 nooorani.mihanblog.com کمیل کمالی رنگ خدا http://nooorani.mihanblog.com/post/164 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">نمی شود ساده از کنارش گذشت وقتی در ملک زیبایی ها همه چیز رنگی است، نه سیاه است نه سفید، فقط باید جلویشان منشور بگذاری، طیف رنگی شان را حظ کنی! به همین سادگی..</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">مثلا همین کعبه، قوس و قزح از سر و روش می بارد ماشاالله، انگار نه انگار سال هاست مشکی پوشش کرده اند مثل عمامه مشکی مجتهد محل می درخشد،درخشش، تلالو، چشمک می زند به آدم هفت رنگ. اصلا چرا راه دوری برویم همین حسینیه خودمان، پیر و جوان مقر آمده اند سیاهی هیئت رنگ عوض می کند گاه به گاه، وقت صلوات "محمدی پسند" می شود سبز سبز، وقت روضه ی مکشوف می شود سرخ سرخ، رنگ چایی روضه، رنگ پرچم گنبد، به رنگ حوض علمدار در تاسوعا، سوای ظهر عاشورا که رنگی که مردم می بینند اسم ندارد، یک رنگ زیبای خاص که هیچ جن و انسی تا به حال ندیده و علی الظاهر به خاطر همین است که همه مبهوت می شوند! یا مثلا همین پیر غلام ها که سال آخر حیات از باء بسم اللهِ آخرین محرمشان تا "تاء" "تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده"ای که به عزراییل-حضرت ارباب-خدا(هر کس به فراخور قابض روحشان)می گویند که بعدش هم خود خدا-حضرت ارباب-عزراییل(هر کس به فراخور حالشان) با آب فرات سیرابشان کند و بروند هیئت بهشت، یک تکه کبود می شوند، کبود کبود، به معنای دقیق کلمه اصلا اولش کاف تشبیه دارد یعنی بی هیچ مصداق خارجی فقط مثل خودش "کَ بــود و درد و غم و ..."</font></div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://manbar.persiangig.com/weblog/cha.jpg" alt=""></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">نمک مجلساً گفتم، و الا مثال اول مکفی بود، الغرض نمی شود آرام از کنارش گذشت وقتی همه مشکی ها سیاه نیستند بل شاید به رنگ های بالا باشند شاید هم به رنگ دل باشند که در شهر قدم می زنند، آنچه منشور من از طیف چادری ها می گوید این است که هیچ سیاهی در کار نیست، اصلا از همان اول که پیامبر به سر ریحانه اش چادر کرد(سه ساله بود یا دو ساله، نمی دانم) چادر سیاه کان لم یخلق شد.خدا خودش دست به کار شد، قلمو گرفت بعد "بسم الله"از همان بالا رنگ پاشید به تمامی چادر های دنیا نه به رنگ این و آن بل به رنگ خودش، صبغة الله، محجبه ها که رنگی شدند آیه نازل شد "<font color="#ff0000">و من احسن من الله صبغةً</font> "</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="1">پ.ن:خیر سرم می خواستم از چادر بنویسم هدیه اش کنم به موج "صبر ریحانه ها"!! چقدر چغر شد، خب همین می شود دیگر مثلا من باید نوشته "چادری ام" بنویسم در حالی که تنها چادری که رفته ام زیرش بر می گردد به مانور های رزمی کوه و کمر بسیج! جایی که نه گل است نه بلبل بعد دخترانه بنویسم اصلا می شود؟(شکلک ننه من غریبم بازی)</font></div>