تبلیغات
نورانی - مطالب دی 1391

وقتی در کتاب "نه آبی نه خاکی" خواندم رفیق سعید یکدفعه بدجور هوس فالوده می کند و به طور اتفاقی بستنی فروشی را  هم در همان حوالی می یابد و در حین رفتن برای خرید دو کاسه فالوده غرق در دریای گلوله های قناصه دشمن می شود و می افتد و دیگر بر نمی خیزد، شاید به بیان سعید خدا می خواسته شهادت را در کاسه ای فالوده به او تقدیم کند؛ اما من فهمیدم این درست است که هیچ کس نمی داند در میهمانی خدا چه می گذرد و به قول شهید آوینی "در عالم رازی است که جز با بهای خون فاش نمی شود"، ولی خون به هر بهانه ای می تواند برکه شود ، حتی به بهانه ی یک کاسه فالوده.
دعوت خداست دیگر!!!
یه کاسه فالوده

چاپ این صفحه نوشته شده در جمعه 8 دی 1391 توسط کمیل کمالی | نظرات ()