تبلیغات
نورانی - تردید

1-یک روز، یک مرد وقتی پسرش را روی دست گرفته بود، یک قدم سوی خیمه ها می آمد، یک قدم بر می گشت! پسر دیگر آرام گرفته بود اما انگار بیقراری اش را به پدر قرض داده باشد در دلش آشوب بود در دل رباب هم، زینب هم، رقیه هم...
2-هنوز که هنوز است، بعد از هزار و اندی سال مردم به بین الحرمین که می رسند تردیدها شروع می شود، انگار دو قطب مثبت آهنربا در عین حال که از هم دور افتاده اند می خواهند تجزیه ات کنند! چقدر فرق می کند حج ابراهیمی با حج حسینی! حج ابراهیمی را به جا می آوری، حج حسینی را به جا می آورند برایت!




پ.ن:خوش به حال این هفته ای ها ( چه شهیدشان و چه جانبازشان) تا آخر این حج رفتند! "حلق"، "حلق" از گلو...
39 روز تا محرم، دعا کنید تحفه ناقابل ما برای قافله هنوز به کربلا نرسیده، هرچه سریع تر آماده شود، هنوز کار قالب و هدر دارد!

چاپ این صفحه نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 توسط کمیل کمالی | نظرات ()