تبلیغات
نورانی - نایاب

×××عکس تزیینی است×××
اولین مصاحبه در همین فصل بود. گرمای تابستان و قم، صبح بود حول ساعت ده که به اتاق استرس وارد شدم. یک میز در یک سالن نسبتا بزرگ و دو روحانی که بر مکان و زمان مسلط به نظر می رسیدند، همه چیزشان به آدم حق ترس می داد؛ وقتی که پرسید برا چی می خوای طلبه شی؟ شروع کردم به دادن جواب های کلیشه ای که از قبل، از بر کرده بودم که الحق خوب مچم را گرفت، چیزی نگفتم اما حالا می گویم: تفاوت لذت دارد! تفاوتی که از باء بسم الله دین تا تاء تمت آن شیرینی شریعت است، این که مثل بقیه باشی، در حد بقیه زندگی کنی، مثل بقیه فکر کنی،مثل بقیه لباس بپوشی و این که سختی بیداری را به راحتی خواب ترجیح دهی چیزی است که بعد از این زندگی می شود برایت کابوس، دبیرستان می شود کابوس! همانطور که همرنگ جماعت شدن دوای رسوایی است، ویروس یکنواختی هم هست،اصلا برای بعضی خود رسوایی است! مشتری، که سخت پسند باشد، باید تک باشی تا خریده شوی.ملاک ارزش کمیابی است! آنقدر کمیاب که نایاب شوی.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیـو و دل ملولـم و انـسـانم آرزوسـت

گـفتـنـد یـافت مـی نشـود گشـته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست


چاپ این صفحه نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور 1392 توسط کمیل کمالی | نظرات ()