تبلیغات
نورانی - آلزایمر

گفته بودی"یادت نمی آید" نگفته بودی اینقدر درد دارد! نگفته بودی عذاب اکبر است! البته شاید هم گفتی و من مثل این همه حرف فراموش کردم، تعبیر "فراموش کردن " هم درست نیست بالاخره یک جور کار انجام دادن است، جمله موجبه است، من هیچ کاری نکردم،چه عذابی از این بالاتر؟
نه از این که کاری نکردم نه، چه عذابی از این بالاتر که می دانم هستی و اسمت را یادم نمی آید، نمی آید بر سر زبانم که جوابشان را بدهم وقتی می گویند"من ربّک"؛ دقیق بر عکس دنیا که اسمت را می دانستم و خودت را نه...
و بعد از خودت نوبت خودم بود، خودم را هم یادم رفت، اصلا خاصیت بازی در این است که مشغولت می کند دنیا را آب ببرد تو را خواب می برد؛ و این که گفتم چه جمله دردناکی است، من حتی بازی بودنش را هم فراموش کرده بودم، حتی همین فراموش کردن را هم، حتی...
من هیچ، از وقتی انسان بودنم یعنی نسیان و نسیان یعنی هیچ، من هیچ ، اما تو که ما را یادت هست امشب؟؟؟



پ.ن:یا كمیل لا تكونن من الذین قال الله نسوالله نسیهم انفسهم  و نسبهم الى الفسق فهم فاسقون .

چاپ این صفحه نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط کمیل کمالی | نظرات ()