تبلیغات
نورانی - من و سیب




آنقدر در نماز چرخ می خوریم، که دیگر به سوی کعبه ات نیستیم، اگر تارک بخوانیمان، بد نگفته ای ما شرط قبله را بوسیدیم گذاشتیم لب تاقچه!
بزرگتر! کلا چرخ خوردن کار دستمان داده، این که فقط چرخ می خوریم، نه نماز می خوانیم و نه سیر می شویم،فقط چرخ می خــوریم.اگر چرخ به معنای فلک باشد و خوردن به معنای اکل می فهمم که عیب از دنیا نیست، عیب از دنیاخوری است، از چرخ خوردن! این که من از وقتی به دنیا افتاده ام تا همین الان بیشتر از هزار بار، بلکه بیشتر از هزار ها هزار بار چرخ خورده ام یعنی از یک سیب کمترم؟ در حالی که سیب را وقتی بالا بیندازی تا پایین بیاید بیشتر از هزار بار چرخ نمی خورد. اصلا این ضرب المثل دروغ است بیشتر از سه بار چرخ نمی خورد ولی من...
ای بزرگتر! از هر چه سیب هست شاکی ام، نه به خاطر برتری اش در معادله بالا نه، بلکه بخاطر نقش "خارج قسمت" بودنم در معادله ها، به خاطر این که سیب را بالا می اندازند و ما را به دنیا، به خاطر این که سیب ها، پدربزرگ مرا به این دنیا انداختند، به خاطر این که سیب نفاق دارد، دو رنگ است، زرد و سرخ، به خاطر این که سیب های قرمز، زیر پوست خود رنگ پریده اند! شاکی ام به خاطر این که مثل انار خون دل نخورده اند، شاکی ام از دروغ های خودم و او...
ما(من و سیب) چرخیدن را خوب بلدیم اما در غیر گود تو، بر غیر خانه تو، که اگر هفت بار فقط هفت بار دور "اول البیت" می گشتیم، چرخمان لنگ نمی زد.

چاپ این صفحه نوشته شده در جمعه 18 مرداد 1392 توسط کمیل کمالی | نظرات ()