تبلیغات
نورانی - دوستیابی، جمجمه ات را قرض بده برادر!

مرتضی کربلایی لو، نورانی، جمجمه، غواص، والفجر8

کتاب "جمجمه ات را به خدا قرض بده برادر" را از دو دید می توان نگاه کرد یک بار از باب قلم که نگارش جدید و غیر تکراری مرتضی کربلایی لو را شاهد خواهیم بود و یک بار هم به سناریو داستان که ما را با ماجرای نویی آشنا می کند، در مقوله داستان ما با سرگذشت چند تن از نیروهای اطلاعاتی که در عملیات والفجر فعالیت می کردند آشنا می شویم اما داستانی که گفت و گو ها، اسم ها و رخداد های قابل مصداقی ندارد و یعنی بر خلاف اکثر کتب دفاع مقدس، زاییده ذهن نویسنده است، اما چرا غیر قابل مصداق وقتی حتی در میان اطرافیان ما سوژه های قهرمان جنگ به چشم می زند؟ چرا نویسنده با بازمانده ای از غواص ها مصاحبه نکرد بعد هم ویرایشش کند و آخر کار هم به مشتری دست به نقدش "سوره مهر" بسپارد، مثل همه. اما جواب:
خاصیت کار هنری در لطافت و زیبایی اش است، این که مخاطب به جای دنبال نقشه ها و کتاب های خشک تاریخی جنگ به دنبال روایت آن از رزمنده ها است نشان دهنده ارزش کار هنری است، اما وقتی این کتاب را مطالعه می کنیم می بینیم چه استفاده بهتری از هنر برای زیبایی کار صورت گرفته و دیگر شاهد آن سبک قدیمی روایت و جمع آوری اطلاعات و بعد هم داستان داستان کردن یا فصل فصل کردن نیستیم، نویسنده از داستانی پرده برداری می کند که گر چه برای اشخاصش در دنیای ما شناسنامه صادر نشده ولی غیر واقعی نیست! بلکه وقایع آن در جنگ بوده، فداکاری های آنان بوده، این که یکی شهید می شود و یکی فرار می کند و یکی راوی می شود بوده و حقایق بیان می شود، به خوبی و زیبا هم بیان می شود گرچه نویسنده نه رزمنده بوده و نه آن ها را از مصاحبه ای پیاده کرده بلکه خیلی جا ها از کتاب های دیگر مثل حماسه یاسین کمک گرفته! این سبک جدید روایت جنگ که بی نظیر نیست ولی کم نظیر است وقتی با قلم سخت خوان و ذهن متفکر نویسنده و دستان ساختار شکنی که از فضای طلبگی به ارث برده گره می خورد واقعا کتاب را بی نظیر می کند. این که بعد از خواندن کتاب مدام اشخاص در ذهن خواننده قدم می زنند و تصاویر عسل خوراندن به غواص ها و سرمای اروند و سیاهی آن جلوی چشمش حاضر است؛ همانطور که مصطفی بعد از جنگ، این تصاویر جلوی چشمش حاضر بود و این که غواص های اروند در ذهن نویسنده بالا می روند و در یک جمله فداکاری جنگ در ذهن مخاطب نقش می بندد را مرهون قلم نویسنده هستیم،خواندن کتاب را به هیچ وجه از دست ندهید.

پ.ن:قرار بود خواننده های پست قبل کتاب معرفی کنند بلکه دلمان خوش شود کتابی هم خوانده می شود اما نه تنها کسی معرفی نکرد بلکه ترسیدیم به جرم این که از واژه ای غریب به اسم "کتاب" اسم می بریم بازخواست شویم و عذرمان را بخواهند که آیا آدم فضایی است یا تک سلولی دیگر خودمان دست به کار شدیم...

چاپ این صفحه نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر 1392 توسط کمیل کمالی | نظرات ()